گند بزنن به این زندگی که هر جاشو میگیری از یه جای دیگه بوی تعفنش بلند می شه.

به این چیزای دلخوشکنک،به ساده لوحی مردم،به خنده هایی که تهوع آوره، به تلاش مسخره ای که واسه انجام کاراشون میکنن،به تلاش برا با هم بودن،به ترس از تنهایی.

به من!

به من که هر چی زور می زنم یک کلمه حرف خوب بزنم نمی تونم. خوبی نمی بینم.حتی تو تصوراتم.

اونجا بدتره!

اونجا دیگه همه چیز وحشتناکه،همه چیز کثیفه،همه چیز تهوع آوره.

مث خود خود زندگی.

خود زندگی وقتی حجاب روش برداشته بشه.دقیقا مث تصوری که آدم از یه دختر زیر روبنده داره!

شاید دختر شاه پریون زیرش باشه!!!!!!

ولی وقتی روبنده رو کنار بزنی یه پیرزن کثیف جذامی ببینی که نصف بدنش تجزیه شده. بعد سرشو بلند کنه و به تو که خشکت زده بخنده. از ته دل. جوری که تموم دندونای کثیفشو بتونی بشماری. دونه دونه وببینی که جلوی چشمات بقیه بدنش هم داره تجزیه می شه. همه ی زندگیتو ببینی که داره باش محو می شه یا کرم و خر خاکی با اشتها می خورش.با ته مونده ی چهره ی پیرزنه که هنوز داره میخنده.

وحشتناک اینه که نتونی حتی فرار کنی یا چشماتو ببندی یا بمیری.

باید تا تهشو نگاه کنی و لبخند بزنی.

زندگی خیلی قشنگه نه؟؟؟

مالیخولیا

هوا سرد نیست ولی دارم میلرزم.

هیچی نمی تونه گرمم کنه. هر تلاشی بی فایدست.

کم کم دیگه نمی تونم تکون بخورم. با یکی کانتکت دارم! حضورشو حس می کنم ولی نه از طریق حواس پنجگانه. اصلا عادی نیست.

یه حسی که نمی دونم خوبه یا بد واقعا نمی دونم.

چند ساعته اینجوریم؟ زمان برام مفهوم نداره.

تنها چیز مادی که حس می کنم لرزشه. حالا واقعا یکی که وجود مادی داره تو اتاقه. پس حتما شب تموم شده!

نمی تونم تکون بخورم. هر کی هست حالا فکر می کنه که چه راحت خوابیدم.

داره کم کم عذاب آور می شه

پس حتما یه جنبه ی منفی هم داره.

یه صدا!

دارم بر می گردم.

آره حالا اتاق رو راحت حس می کنم. ولی هنوز نمی تونم زیاد تکون بخورم....

 

 

چرا داره می شه!

با اینکه اصلا نخوابیدم ولی خسته نیستم.فقط یه خورده گیج میزنم.

زندگی عادی چقدر گیج کنندست.

 

 

تقریبا ۲-۳ هفته ای میشه که با خیلی از دوستام قطع رابطه کردم.

خستم میکنه باهاشون حرف زدن .به نظرم خیلی باشون غریبه ام.

هر چند کلا زیاد دوست نداشتم ولی فقط با دوتاشون می تونم حرف بزنم.

شمارشونو که رو تلفن می بینم وحشت می کنم. حالم بد می شه . می خوام بمیرم.

خیلیا حرفامو نمیفهمن.خیلیا ازم میترسن. در صورتی که واقعا نمیشناسنم.و من فکر میکنم اگه واقعا میشناختنم چی میشد!

هر تلاشی که منجر به ادامه ی حیات میشه بازم تهوع آوره هر چند خودمو تا اطلاع ثانوی نخواهم کشت.

فقط با سیگار حال میکنم. جدیدا عاشق شدم

آره عاشق سیگار! دوست دارم بخورمش.جای غذا.

هیچ وقت غذا خوردنو دوست نداشتم.

یه عالمه سوال....

یه عالمه سوال دارم که نمی تونم مطرحشون کنم. آره مشکل از خودمه ولی نمیشه.

دیوانه کنندست.خودم به هیچ نتیجه ای نخواهم رسید. احتیاج به کمک دارم.

زندگی روزمره برام مث مرگه، درس خوندن، تو چشم مردم نگاه کردن، لبخند زدن !

سر در گمی بد ترین چیز تو زندگیه آدمه کاش حداقل مطمئن بودم دارم درست فکر می کنم یا اینکه بقیه درست میگن.

کاش مطمئن بودم .

این روزا قوانین زندگی یادم رفته. حتی حفظ تعادل برام سخته. همه ی کارا برام سخته. همه چیز حتی همین تایپ کردن. ولی نمی تونم ننویسم. غیر از سیگار و کتاب همین یه کار قابل تحمله.

با هیچی حال نمی کنم.

هیچی

هیچی

هیچی.

 

 

 

 

بازم همون مشکل قدیمی عود کرد.

عدم اعتماد به نفس!

هر چند کلا زیاد  اعتماد  به نفس ندارم، همه ی آدما هم حتما تو طول عمرشون چنین دورانی رو تجربه میکنن ، خودم هم قبلا اینجوری شدم ولی این دفعه خیلی حاده!!  خیلی زیاد.

اونقدر زیاد که دیگه حس می کنم هیچ اتفاقی برام اهمیت نداره! هر چی بشه.

می دونم خودم می تونم درستش کنم ولی توانایی خود سازی هم دیگه ندارم!

یا برام مهم نیست بر عکس قبلا.

مثلا چی میشه اگه آدم به قهقرا بره؟

چه اهمیت داره؟ چرا خودمو بکشم که بر گردم مث قبل؟ چرا مورد قبول کسی باشم؟

آخرش که چی بشه؟ حالم به هم می خوره از تلاش برا این کارا. حتی فکر کردن بهشون.

نمیخوام هیچکی تاییدم کنه. نمی خوام هیشکی ازم خوشش بیاد هر چند می دونم همین الانشم نمیاد. همین تظاهر اذیتم میکنه.

جدا دوست دارم خودمو حبس کنم کسی رو نبینم. اینجوری واسه همه بهتره.

می دونم برا کسی مهم نیست .ولی ناراحت نیستم .برام مهم نیست. واقعا مهم نیست. هیچ تظاهری بهم کار ساز نیست. دیگه تموم شد!

فقط شانس اوردم که برا خودم اهمیت نداره وگرنه....

حالم خوب نیست.

خسته ام.

 

خیلی خسته....

بدون شرح!

یه روز زندگی!

خیلی باحاله موقع سرما خوردگی شدید با مو های خیس و بدن درد تو هوای سرد و باد رفتن تو خیابون ۶۰بار دور شهر رو گشتن و صحبت کردن با دوست جونت در مورد چیزای خفن!اونقدر خفن که فکر کردن در موردشون هم بعضیا رو یه جوری می کنه!
حرف زدن   حرص خوردن   فکر کردن  سر در گمی و آخرش به هیچ نتیجه ی قطعی نرسیدن و قاط زدن!

وقتی ضعیف ترین بوها با این حال و وضعیت گلو بیش از حد خطرناکه تو پارک 2تا سیگار کشیدن و بعدش هم رفتن عطر فروشی و عطر خریدن.!
موقع رفتن خونه عطرو رو سر و کله خالی کردن واسه بوی زیبای سیگار و دست به دامن آدامس شدن ایضا واسه همون....


اومدن خونه......

 

به روی خودت نیاوردن...

 

افتادن....

 

مردن!

به معنای واقعی کلام!!!

انرژی مضاعف....!

همین

اینقدر انرژی دارم که نمی دونم چطور تخلیش کنم ؟ از شدت سرما خوردگی دارم رسما میمیرم.سرم درد میکنه ولی این انرژی غیر طبیعی نمی ذاره هیچکدوم روم اثر داشته باشن.

باید یه کاری کنم ولی نمی دونم چی؟

فایده نداره اینجوری تا صبح نمی خوابم!

امشب یه چیزیم میشه که منتظرشم.

 

هر کی هستی خودتو نشون بده!

یه مشکلی که پیش اومده اینه که یه مدته وقتی از خواب بیدار میشم دستام زخمه!!!!!

دلیل منطقی نمی تونه داشته باشه یه مدت  بود دیگه از این اتفاقا برام نمی افتاد منم بی خیالش شده بودم ولی دوباره .........

آخه هیچ  چیزی که باعث بریدن بشه اصلا تو اتاقم نیست!

زخم ها هم خیلی صاف و منظم هستن یعنی چیییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 یکی از زخما خیلی عمیق بود داشت شدیدا ازش خون می رفت. یکی داره منو اذیت می کنه!!

نامرد ترسو چرا تو خواب؟

جرئت داری وایسا بیدار شم!

هیچی!

مگه نوشتن هم دلیل می خواد ؟

نمی خواد دیگه مخصوصا وبلاگ نوشتن، مخصوصا تر این چرت و پرتا !

اونم برا یکی مث من که هیچ دغدغه ای نداره که خودم فقط اینجا رو می خونم یا ۱۰۰۰ نفر دیگه.

فقط فکرمی کنم در آ ینده  (۱۰ سال دیگه ، بعدش احتمالا زنده نیستم) حس نوستالژی باعث میشه بیام اینجا رو بخونم  البته اگه آلزایمر بذاره تا اون موقع!

همین دیگه!

اعتماد به نفس کاذب یا چگونه در سه سوت گند بزنیم به امتحان!

نمای داخلی (جلسه امتحان):

- کجا گذاشتمشون اینا رو؟؟؟ آهان ایناهاش!    اااااه ه ه   این آقاهه چقدر میره و میاد خوبه مراقب نیست حالا وگرنه سکته کرده بودم!

آهای پشت سریه جوابه سوال ۲ چی میشه؟

پست سری: سفید یعنی اعتماد به نفس - زرد یعنی تنبلی- آبی یعنی...

- صبر کن صبر کن چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قسم می خورم تا حالا همچین امتحان مسخره ای نداده بودم!

گفتی آبی یعنی چی؟؟؟

اااااااااااااااااااااااااااااااااااا   برگم کوووووووووو؟

آقاهه برگم رو ازم گرفت!!!!

- اااا اینو چی کارش داری؟ این طرحمه!

همون آقاهه: برو تحویلش بده!

نمای بیرونی :

من: یعنی ترم دیگه بازم باید بگیرمش؟

دوست جون: نه بابا هیچ غلطی نمی کنن!!

........