خستم میکنه باهاشون حرف زدن .به نظرم خیلی باشون غریبه ام.
هر چند کلا زیاد دوست نداشتم ولی فقط با دوتاشون می تونم حرف بزنم.
شمارشونو که رو تلفن می بینم وحشت می کنم. حالم بد می شه . می خوام بمیرم.
خیلیا حرفامو نمیفهمن.خیلیا ازم میترسن. در صورتی که واقعا نمیشناسنم.و من فکر میکنم اگه واقعا میشناختنم چی میشد!
هر تلاشی که منجر به ادامه ی حیات میشه بازم تهوع آوره هر چند خودمو تا اطلاع ثانوی نخواهم کشت.
فقط با سیگار حال میکنم. جدیدا عاشق شدم
آره عاشق سیگار! دوست دارم بخورمش.جای غذا.
هیچ وقت غذا خوردنو دوست نداشتم.
یه عالمه سوال....
یه عالمه سوال دارم که نمی تونم مطرحشون کنم. آره مشکل از خودمه ولی نمیشه.
دیوانه کنندست.خودم به هیچ نتیجه ای نخواهم رسید. احتیاج به کمک دارم.
زندگی روزمره برام مث مرگه، درس خوندن، تو چشم مردم نگاه کردن، لبخند زدن !
سر در گمی بد ترین چیز تو زندگیه آدمه کاش حداقل مطمئن بودم دارم درست فکر می کنم یا اینکه بقیه درست میگن.
کاش مطمئن بودم .
این روزا قوانین زندگی یادم رفته. حتی حفظ تعادل برام سخته. همه ی کارا برام سخته. همه چیز حتی همین تایپ کردن. ولی نمی تونم ننویسم. غیر از سیگار و کتاب همین یه کار قابل تحمله.
با هیچی حال نمی کنم.
هیچی
هیچی
هیچی.