یه چیز معلق تو هوا چقدر می تونه در امان باشه؟
حالا اگه کره ی زمین رو در نظر بگیریم که فقط یه تیکه اش به جریان هستی متصله- دور و برش رویه چیزایی گرفته ان و داره می چرخه....
می چرخه و هر لحظه ممکنه یه بلایی سرش بیاد. همه ش یه ریسکه!
پس چرا از همون یه نقطه استفاده نکنیم؟ چرا ازش بترسیم و طرفش نریم؟ مگه نه اینکه هیچ چیز امنیت نداره؟پس همه چیز منشاءش می شه همون یه تیکه!
یه روزی – یه ساعتی توی شب اگه یه صفحه ی سفید – یه بوم نقاشی خالی –یه جای صاف یا یه کانال بدون برنامه ی تلوزیون جلوت باشه و همون نقطه درست سر جاش قرار بگیره اون وقت خیلی چیزا ممکنه اتفاق بیفته.
حالا یه چیزایی می بینی که گیج میشی- میترسی و چیزایی پیش می آد که سخت بتونی تحملشون کنی چیزایی که بعضی هاشونو شاید تو زندگی همیشه می دیدی و هیچ وقت نمی دونستی که اونا چقدر وحشتناکن و تو!
واسه ی همین کمتر کسی هست که اینو بدونه
اون وقت معلوم نیست چی به سرآدما بیاد!
بعد در حالی که می ری برا یه آدم که وجود داره ولی نیست چایی درست کنی- توی سرما –توی یه خونه که همه جاش اینجا نیست (شاید بشه یه تیکه هاییش رو زیر یه تیر چراغ برق یا تو کوچه – توی ذهن یه آدم که خودکشی کرده یا تو حلقه های فیلمی که دیگه نمی شه دیدش پیدا کرد)
مجبور میشی 3-4 تا بچه گربه ی سیاه رو که اصلا داخل نیومده بودن بندازی بیرون - صدای سوسک ها رو تحمل کنی و ببینی اون آدم چایی که هنوز درست نشده رو داره می خوره
بعد حقیقت رو شفاف ببینی....حقیقت وحشتناکه همه چیز....
می افتی! با بدنی خشک که توان تکون خوردن نداره و سرت گیج می ره تا......
متاسفانه واقعیت همونیه که ذهن مالیخولیایی من می گه