هنوز دقيقا نميدونم از كجا بايد شروع كنم.يه كم غريبم اولش سخته ولي بعد فكر كنم راه بيفتم.اميدوارم يه چيزي بشه حداقل به درد بخوره.فارسي نوشتن هم سخته دارم خودمو ميكشم عادت كنم.الان با سرعت 4 كلمه در دقيقه دارم مي نويسم. من تصادفا روز تولد حضرت مسيح شروع كردم به نوشتن وبلاگ ميشه اينو به فال نيك گرفت! فعلا كه همه چيز تقريبا به هم ريختست.بايد يه كم به كارام سر و سامون بدم بلكه تحولي شد خودمم از اين گيجي در امدم.درساي دانشگاه و كاراي شخصي و درساي اموزشگاه همه ريخته به هم منم به هيچكدوم نميرسم كه هيشكي ناراحت نشه!امتحاناي ميان ترم هم كه شروع شده به سلامتي 2 تاشونو داديم يكي از يكي بدتر.فردا استاد گرامي ميخواد درس بپرسه و ظبق معمول من نخوندم. خدا به خير كنه اخره ترم رو(امين). فعلا از زير كارا دارم در ميرم ببينم چي ميشه! جا داره از راهنمايي هاي اقاي نيما اكبر پور هم تشكر كنم. راستي بارون قشنگي مياد قدم زدن زيرشو از دست ندين!